من زنده ام، اینجا هم!

من زنده ام! اینجا هم!
چقدررر نبودم! کجا بودم؟ پی الواطی؟! شاید!
به فکر اینجا نبودم؟ بودم. چرا ننوشتم؟ نمی دونم!
شایدم بدونم. بذار فکر کنم! آهان! "مشغله"!
همون بهانه همیشگی ماها! برای همه بی کفایتی هامون!
البته اگر خوب دقت کنی، الواطی هم خودش نوعی مشغله است. نیست اینطور؟!

فصل جدیدی از زندگی.
با همه بالا و پایین هاش.
نعمت مستقیم حق تعالی است.
ولی خوب وقت می بره و انرژی.
نتیجه اینکه از بعضی الواطی های قدیمی باز ماندیم! مثل اینجا.

گزارش اینکه، اوضاعم خیلی بهتره.
مثلا از جهت غذا خوردن. منظم تر شدم. (نسبت به مود starvation قدیمی!)
و چقدر جالبه که چقدر مهمه! کلی انرژی روز آدم بیشتره و در حالت کلی سرحال تره و روزها طولشون چند برابر می شه وقتی غذا خوردی و غذای خوب خوردی و بدنت اوضاعش ردیفه.

این خبر بود دادی؟ بعد از اینهمه مدت اومده، خبر غذا می ده! کلاهت رو بذار بالاتر، ضایع!

چشم! اسم ضایعگی اومد، یاد شادی بی حد امروزم افتادم!
نمی دونی، واقعا نمی تونی تصور کنی! که چقدر شادیم از شنیدن صدای مادرم بی حده.
و نمی تونی تصور کنی اوج "حماقت" رو! که اینهمه وقت زنگ نزدم، از ترس گله کردن و عصبانیت اشون از تاخیر این مدت.
اوج حماقت! اوج حماقت... چقدر هر روز استرس کشیدم. هر روز گفتم امروز زنگ می زنم، دل ایشون رو غم انداختم و تنها تنها به خاطر زبونیت و حماقت و procrastination ای مسخره.
همه مصیبت همین آخری ست. به تعویق انداختن کاری که وقتش الان است. و به تعویق انداختن و استرس کشیدن و به تعویق انداختن و گذر وقت و رفتن آبرو و حرص دادن دیگران و سوت شدن و از دست رفتن فرصتها و نابودی!

هی خداجان، به تو پناه می برم از این procrastination.
که انه لنا عدوا مبینا!

پی نوشت: انسان چه موجود عجیبیه ها! با آرزوهای بزرگ و اهداف پیچیده و در عین حال، ترسهایی حقیر. و همین ریسمانهای خرد توان دارند تا حد افلیجی و ناتوانی، اون روح ambitious رو زنجیر کنند.

/ 2 نظر / 24 بازدید
ندا

هی خداجان، به تو پناه می برم از این procrastination. که انه لنا عدوا مبینا! این آیه رو شما نازل فرمودین خانوم خانوما؟ [خنده]

سیدمهدی

اگر بفرماييدك «إن لنا عدوّاً مبيناً» به نظر صحيح‌تر مي‌رسد. زيرا «ـه» اگر به «إن» بچسبد اسم آن خواهد شد كه به ضمير شأن معروف است. و «عدو» بايد مرفوع ذكر شود و نه منصوب. از اين‌كه وبلاگ بنده را لينك كرده‌ايد سپاسگذارم.