هیلدا 45

بگو مرا
که به کجای کتاب عطر باید زد
که هر صفحه اش که می گشایم
بوی ات عالم ام را می گیرد
می ترسم
که دیگر دست برم به آن کتاب
بسته باشد بهتر است
بوی نهفته و دل خفته
تو نیز
کرشمه کمتر کن
هیلدا

/ 4 نظر / 10 بازدید
مرد آبادانی

ای آبادان پر بلا! گلهای پرپرت کو؟ یاران رهبرت کو؟ http://abadanman.persianblog.ir/ http://abadanman.webphoto.ir/

مرضك

ديروز اين دل خوابيده ي من هم بعد از مدتها داشت مي تپيد و با هر تپش مي گفت دروغ است!اين تپش هم دروغ است!مثل همه ي دروغهاي ديگر.......چه قدر دوست داشتم اين دروغ را باور كنم.اين بويي را كه تو مي گويي....اين عشقي را كه در لابه لاي كتاب تو و قلب من است...اين عشقي كه مخفي كردنش انگار به فروريختنش مي ارزد......آه..آه.....آه

ش

تپش های دروغ است دل تو، حرف هر روز من نیز هم هست. و اینگونه نتوان شاد بود هرگز.

نیست خیلی وبلاگ کاملی هم دارید یه وقت مواظب باش کسی بلاگتو لینک نکنه !