و وجدک ضالاً، ف ...
 
تتمه دهمین فرانک نامه

فرانک، یک چیزی، یادم باشد در وصیت نامه ام هم بنویسم، یادم رفت، تو یادت باشد.
بعد از من، می روی، به این گاوخونی می گویی، نفرین!
همین یک کلمه بس اش است.
اگر خیلی التماس کرد و توضیح خواست که چرا نفرین؟، برایش بگو آهنگ اش، نوشته هایش، چقدر پیچاندمان، دلمان را، روحمان را. سه صدم ثانیه، افسردگی را تزریق می کند در تک تک گلوبول های قرمز ات. که بروند همه جای بدنت خوب سرک بکشند. با آن آهنگش... گاوخونی نامرد. با آن بانویش... با آن ادبیاتش...
یادت نرود ها. من یادم رفت در وصیت نامه بنویسم، تو یادت باشد. یک کلام، برو از طرف من بهش بگو، نفرین!
آهان یادم رفت، از آن سیگارهایی هم که راه به راه می کشد، یکی را خاموش کن وسط پیشانی اش...
البت دختری، لطیفی. شاید نگذارد. بگو وصیت من است. گوش می دهد. چقدر حرصمان داد نامرد، با آن سیگارهای راه به راهش... 
نفرین بر تو گاوخونی! نفرین.

شرمنده عمرم.
یاد فیلم ندیده سگ کشی می افتم، بعضی چیزهایی را که در وصیت نامه می نویسم برای تو.
آخر تو خیلی لطیفی، برای این دنیای پست ما، فرانک.
خیلی لطیف...


سیگار روشن را می دهی پک بزند که قشنگ گر بگیرد، بعد خاموش کن درست وسط پیشانی اش.!


نظرها () | ۱۳۸٧/٤/٢٢